خرید بک لینک

 

پرچم نشان

ایران (آوا ، به معنی: سرزمین آریاییان) با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران  کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربّع وسعت (۱۸ام درجهان) و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۹۰ دارای حدود ۷۶،۰۹۱،۰۰۰ نفر جمعیت است. پایتخت، بزرگ ترین شهر و مرکز سیاسی ایران، تهران است.

ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق همسایه است و همچنین از شمال به دریای خزر و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود می شود، که دو منطقهٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.

انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ حکومت مشروطه سلطنتی را در ایران سرنگون کرده و جمهوری اسلامی را جایگزین کرد. این نظام حکومتی که در قانون اساسی مصوّب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) تشریح شده است. مقام رهبری در ایران بالاترین جایگاه رسمی است که از سال ۱۳۶۸ تاکنون در اختیار آیت الله سیّد علی خامنه ای قرار دارد. اسلام دین رسمی، تشیّع مذهب رسمی و فارسی، زبان رسمی این کشور است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت، پیشینه ای کهن دارد و یکی از تاریخی ترین کشورهای جهان به شمار می رود.

ایران به واسطهٔ قرار گرفتن در منطقهٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. و از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهّد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بین المللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقه ای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی، گاز طبیعی و خودروسازی برای خود بدست آورده است.

جغرافیا

ایران در شرق با افغانستان و پاکستان؛ در شمال شرقی با ترکمنستان، در بخش میانی شمال با دریای خزر، در شمال غربی با جمهوری آذربایجان و ارمنستان؛ در غرب با ترکیه و عراق؛ و سرانجام در جنوب با آب های خلیج فارس و دریای عمان همسایه است.

از دید طبیعی ایران از شمال به رود اترک، دریای خزر و رود ارس، از خاور به کوه های هندوکش و کوه های باختری دره سند، از باختر به دامنه های باختری کوه های زاگرس و حوضه آبریز اروندرود و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود است. بیش از نیمی از ایران کویری و نیمه کویری است. حدود یک سوم ایران نیز کوهستانی است و بخش کوچکی از ایران (شامل جلگهٔ جنوب دریای خزر و جلگهٔ خوزستان) نیز از جلگه های حاصلخیز تشکیل شده است. بلندترین کوه ایران نیز دماوند (۵۶۷۱ متر) می باشد. از دید جغرافیایی، غربی ترین شهر ایران کلیساکندی؛ شرقی ترین شهر جالق؛ شمالی ترین شهر پارس آباد؛ و جنوبی ترین شهر چابهار است.

مقایسهٔ نسبی میزان خطر زمین لرزه در نقاط مختلف ایران؛ نقاط قرمزتر نقاطی هستند که شتاب حداکثر جنبش زمین در آن ها بیش تر است.

پراکندگی ناهمواری ها در ایران

جغرافیای ایرانمهم ترین پدیده ها و اماکن جغرافیایی ایران عبارت اند از:

ایران در شب

 

استان ها

مرزهای ایران در اواخر دوره قاجار در نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه
    <

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:42

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

گردشگری - بیابان صخره سیاه یک منطقه لم یزرع و خشک در قسمت شمالی نوادا است که دارای یک آبگیر وسیع با دریاچه ای است که باقیمانده دریاچه خش; شده لوهانتان پلیستوسن است. این منطقه به خاطر فرم های عجیب و غریبش به شهرت رسیده است و همین موضوع مهاجران را در قرن نوزدهم اینجا کشاند.
کوه های عجیب این منطقه مثل یک فواره عمل می کنند و آب را به شدت به بیرون میپاشند. مشهورترین و پرجاذبه ترین منطقه بیابان سیاه نیز همین کوه های آب فشانی اش است که توریستها را به اینجا می کشاند.

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

صخرههای آب فشان,بیابان صخره سیاه,کوه های آب فشان

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

درخت رنگین کمان, عکس درخت رنگین کمان, اوکالیپتوس

نوعی درخت نیمکره شمالی زمین وجود دارد که به دلیل تنه رنگانگش به درخت «رنگین کمان» معروف شده است.

درخت رنگین کمان نام یک نوع درخت صمغی از تیره درختان «اوکالیپتوس» است که در نیمکره شمالی زمین میروید.

درخت رنگین کمان, عکس درخت رنگین کمان, اوکالیپتوس

این درخت به طور طبیعی در کشورهایی همچون انگلیس و گینه نو و میندانائو میروید، اما به خاطر استفاده از چوب آن که برای ساخت ورق بسیار مناسب است، در کشورهای دیگر از جمله به شکل گسترده در فیلیپین کاشت شده است.

درخت رنگین کمان, عکس درخت رنگین کمان, اوکالیپتوس

طول این درخت به 70 متر میرسد و علاوه بر استفاده از چوب این درخت برای تولید کاغذ، از آن به عنوان یک درخت زینتی به دلیل تنه رنگارنگ و بسیار زیبایش نیز استفاده میشود.

درخت رنگین کمان, عکس درخت رنگین کمان, اوکالیپتوس

گیاهشناسان دلیل رنگی بودن تنه این درخت را به پوست اندازی آن در ماههای مختلف سال منتسب میکنند که موجب میشود، طیفهای مختلفی از رنگ سبز بر روی بدنه آن ظاهر شود و همزمان با فرارسیدن پاییز رنگهای زرد و نارنجی و قرمز و قهوهای روشن و تیره هم به آن افزوده شود و با تابش نور آفتاب به بدنه این درخت طیفهایی از رنگهای آبی و بنفش و نارنجی و سبز و زرد و قرمز بر روی آن مشاهده شود.

درخت رنگین کمان, عکس درخت رنگین کمان, اوکالیپتوس

این درخت به «اوکالیپتوس رنگین کمان» معروف شده است.

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین (زادهٔ ۵ اسفند ۵۷۹ در توس - درگذشتهٔ ۱۱ تیر ۶۵۳ در بغداد) فیلسوف، متکلم، فقیه، دانشمند، ریاضیدان و منجم ایرانی شیعه سده هفتم است. کنیهاش «ابوجعفر» و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.


زندگینامه

وی یکی از سرشناسترین و متنفدترین شخصیتهای تاریخ جریانهای فکری اسلامیست.علوم دینی و عقلی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد داییاش آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت.

وی در زمان حمله مغول به ایران در پیش ناصرالدین، محتشم قهستان، به کارهای علمی خویش مشغول شد. در همین زمان اخلاق ناصری را نوشت. پس از مدتی به نزد اسماعیلیان در دژ الموت نقل مکان کرد، اما پس از حمله هلاکوی مغول و پایان یافتن فرمانروایی اسماعیلیان

(۶۳۵ ه.خ) هلاکو نصیرالدین را مشاور و وزیر خود ساخت، تا جایی که هلاکو را به تازش به بغداد و سرنگونی عباسیان یاری نمود.

خواجه نصیر الدین طوسی در ۱۸ ذی الحجه ۶۷۲ (قمری) هجری قمری وفات یافت، و در کاظمین دفن گردید.

فعالیتهای علمی

رسالهای در باب اسطرلاب از خواجه نصیر، اصفهان ۸۸۴ خورشیدی

وی سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاههای کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد.

او در مراغه رصدخانهای ساخت و کتابخانهای بوجود آورد که حدود چهل هزار جلد کتاب در آن بودهاست. او با پرورش شاگردانی (همچون قطب الدین شیرازی) و گردآوری دانشمندان ایرانی عامل انتقال تمدن و دانشهای ایران پیش از مغول به آیندگان شد.

وی یکی از توسعه دهندگان علم مثلثات است که در قرن ۱۶ میلادی کتابهای مثلثات او به زبان فرانسه ترجمه گردید.

زادگاه و ولادت

شیخ وجیه الدین ، پدر خواجه که به همراه خانواده برای زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد عازم میشود و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علت بیماری همسرش، در یکی از محلههای شهر طوس مسکن میگزیند.و پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامة نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیّه مشغول میگردد. خواجه طوسی در ایام اقامت پدر در آنجا در پانزدهم جمادی الاول سال ۵۹۸ ق، متولد گردید. و پدرش با تفأل به قرآن کریم او را «محمد» نامید.

تحصیل

تمبری به فراخور هفتصدمین سالگرد درگذشت خواجه نصیر طوسی.روز پنج اسفند در ایران روز بزرگداشت خواجه نصیر طوسی و روز مهندس نامگذاری شدهاست.

ایام کودکی و نوجوانی خواجه طوسی در شهر طوس سپری شد. وی در این ایام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربی و فارسی، معانی و بیان و حدیث را نزد پدر خویش آموخت. پس از آن به توصیه پدر، نزد داییاش «نورالدین علی بن محمد شیعی» که از دانشمندان نامور در ریاضیات، حکمت و منطق بود، به فراگیری آن علوم پرداخت. سپس با راهنمایی پدر در محضر «کمال الدین محمد حاسب» که از دانشوران نامی در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که استاد قصد سفر کرد و آوردهاند که وی به پدر او چنین گفت: من آنچه میدانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اکنون سؤالهایی میکند که گاه پاسخش را نمیدانم!

پس از چندی دایی پدرش «نصیرالدین عبدالله بن حمزه» که تبحر ویژهأی در علوم رجال، درایه و حدیث داشت، به طوس آمد و خواجه در نزد او به کسب علوم پرداخت. گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتی و تعجب استاد را برانگیخت به گونهأی که به او توصیه کرد تا به منظور استفادههای علمی بیشتر به نیشابور مهاجرت کند. او در شهر طوس و به دست استادش «نصیر الدین عبدالله بن حمزه» لباس عالمان دین را بر تن کرد و از آن پس به لقب «نصیرالدین» از سوی استاد مفتخر شد.

خواجه سپس به نیشابور پای نهاد و به توصیه دایی پدر به مدرسه سراجیه رفت و مدت یک سال نزد سراج الدین قمری که از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصیل پرداخت. سپس در محضر استاد فریدالدین داماد نیشابوری - از شاگردان امام فخر رازی - کتاب «اشارات ابن سینا» را فرا گرفت. پس از مباحثات علمی متعدد فرید الدین با خواجه، علاقه و استعداد فوق العادة خواجه نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و فریدالدین او را به یکی دیگر از شاگردان فخر رازی معرفی کرد و بدین ترتیب نصیرالدین طوسی توانست کتاب «قانون ابن سینا» را نزد «قطب الدین مصری شافعی» به خوبی بیاموزد. وی علاوه بر کتابهای فوق از محضر عارف معروف آن دیار «عطار نیشابوری» (متوفی ۶۲۷) نیز بهرهمند شد.

خواجه که در آن حال صاحب علوم ارزشمندی گشته و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود، او پس از تحصیل در نزد دانشمندان نیشابور به ری شتافت و با دانشور بزرگی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان کرد امّا در بین راه، پس از آشنایی با «میثم بن علی میثم بحرانی» به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی به شهر قم رو کرد.

طوسی پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم «فقه» را از محضر «معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی» (از شاگردان ابن ادریس حلی و ابن زهره حلبی) فرا گرفت. و در سال ۶۱۹ ق. از استاد خود اجازة نقل روایت دریافت کرد. آن گونه که نوشتهاند خواجه مدت زمانی از «علامه حلی» فقه و علامه نیز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموختهاست. «کمال الدین موصلی» ساکن شهر موصل (عراق) از دیگر دانشمندانی بود که علم نجوم و ریاضی به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسی دوران تحصیل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوری از وطن و خانواده، قصد عزیمت به خراسان کرد.

خواجه طوسی در قلعه های اسماعیلیان

رسالهای در ریاضی در توضیح جفت طوسی از خواجه نصیر

اسماعیلیه فرقهای از شیعیان بود که به باور پیروانش اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السّلام - را جانشین آن حضرت میدانستند. این گروه پس از مدتها در سال ۴۸۳ ق. به دست حسن صباح در ایران رونقی دوباره یافتند و پس از چندی، گرایشهای شدید سیاسی پیدا کرده، فعالیتهای خود را گسترش دادند. قلعة الموت در حوالی قزوین پایتخت آنان بود و علاوه بر آن قلعههای متعدد و استواری داشتند که جایگاه امنی برای مبارزان سیاسی به شمار میرفت و دستیابی بر آنها بسیار سخت بود.

خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت «ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور» که حاکم قلعه قهستان بود و نیز مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در آنجا زندگی کرد. او در مدت اقامت خود کتاب «طهارة الاعراق» تألیف ابن مسکویه را به درخواست میزبانش به زبان فارسی ترجمه کرد و نام آن را «اخلاق ناصری» نهاد. وی در همین ایّام «رساله معینیه» را در موضوع علم هیئت، به زبان فارسی نگاشت. ناسازگاری اعتقادی خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم آنان نسبت به مردم وی را بر آن داشت تا برای کمک گرفتن، نامهای به خلیفة عباسی در بغداد بنویسد.

در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر شد و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانی گردید. پس از چندی خواجه به قلعة الموت منتقل شد ولی حاکم قلعه که از دانش محقق طوسی اطلاع پیدا کرده بود با او رفتاری مناسب در پیش گرفت. نصیرالدین طوسی حدود ۲۶ سال در قلعههای اسماعیلیه به سر برد امّا در این دوران لحظهای از تلاش علمی باز ننشست و کتابهای متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و «اخلاق ناصری» و چند کتاب و رسالة دیگر را تألیف کرد.کتاب روضه التسلیم و مطلوب المومنین; تولی وتبری از جمله آثاری است که به فرمان امام اسماعیلی در الموت نوشته است.(1-1 ) از همکاران خواجه در الموت می توان به حسن محمود کاتب یا حسن صلاح منشی بیرجندی اشاره کرد که همراه خواجه از قهستان به الموت آمده بود وی در طول روز آنچه را که خواجه تدریس می کرد مکتوب می کرد و برداشت خویش را در اوقات فراغت به صورت شعر بیان کرده است.دیوان اشعار وی قائمیات نام دارد. که با همت میراث مکتوب و موسسه مطالعات اسماعیلیه به چاپ رسیده است. (2-2) خواجه در پایان کتاب شرح اشارات مینویسد: «بیشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشتهام که سخت تر از آن ممکن نیست و بیشتر آن را در روزگار پریشانی فکر نگاشتم که هر جزئی از آن، ظرفی برای غصه و عذاب دردناک بود و پشیمانی و حسرت بزرگی همراه داشت. و زمانی بر من نگذشت که از چشمانم اشک نریزد و دلم پریشان نباشد و زمانی پیش نمیآمد که دردهایم افزون نگردد و غمهایم دو چندان نشود...»

خواجه طوسی و هلاکوخان مغول

از آنجا که وجود اسماعیلیان حاکمیت و قدرت سیاسی مغولان را به خطر میانداخت هلاکوخان در سال ۶۵۱ ق. با اعزام لشکری به قهستان آنجا را فتح کرد. حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندی پس از آن در سال ۶۵۶ ق. تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیری از جنگ و خونریزی و قتل عام مردم برداشته، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژهای یافت. هلاکوخان همچنین در فتح بغداد و کشتن آخرین خلیفة عباسی، از نظرهای خواجه طوسی بهره گرفت.

مستعصم (آخرین خلیفه عباسی) در دوران حکومت خود علاوه بر لهو و لعب، به خونریزی مسلمانان پرداخت. عدهای از شیعیان بغداد به دست پسرش (ابوبکر) به خاک و خون کشیده شدند و اموالشان به غارت رفت. مقام علمی و ارزش فکری نصیرالدین طوسی موجب شد تا هلاکو، او را در شمار بزرگان خود دانسته، نسبت به حفظ و حراست از جان وی کوشا باشد و او را در همه سفرها به همراه خویش دارد خواجه که در آن ایام دارای مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت استفاده کرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و کشورهای مسلمان روا داشت که برخی از آنها عبارتاند از:

۱. انجام کارهای علمی و فرهنگی و نگارش کتابهای ارزشمند.

۲. جلوگیری از به آتش کشیدن کتابخانة بزرگ حسن صباح در قلعة الموت به دست مغولان.

۳. نجات جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جوینی که بیرحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند.

۴. جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامی به دست خواجه، به گونهای که موجب شد مغولان به اسلام روی آورند و از سال ۶۹۴ ق. اسلام دین رسمی ایران قرار بگیرد.

۵. جلوگیری از تهاجم آنان به کشورهای مسلمان.

۶. تأسیس رصد خانة مراغه در سال ۶۵۶ ق.، با همکاری جمعی از دانشمندان.

۷. احداث و تجهیز کتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه.

شاگردان

۱. جمال الدین حسن بن یوسف مطهر حلی (علامه حلی - متوفی ۷۲۶ ق) او از دانشوران برزگ شیعه بود که آثار گران سنگی از خود به جای نهاد. وی شرحهایی نیز بر کتابهای خواجه نگاشت.

۲. کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی. او حکیم، ریاضیدان، متکلم و فقیه بود و عالمان بزرگی از محضرش استفاده کردند. وی گرچه در رشتة حکمت زانوی ادب و شاگردی در مقابل خواجه بر زمین زد، از آن سو خواجه از درس فقه وی بهرهمند شد. این محقق بحرینی شرح مفصلی بر نهج البلاغه نوشته که به شرح نهج البلاغة ابن میثم معروف است.

۳. محمود بن مسعود بن مصلحکازرونی، معروف به «قطبالدین شیرازی» (متوفی ۷۱۰ ق.) او از شاگردان ممتاز خواجهاست وی در چهارده سالگی به جای پدر نشست و در بیمارستان به طبابت پرداخت. سپس به شهرهای مختلفی سفر کرد و علم هیئت و اشارات ابوعلی را از محضر پرفیض خواجه نصیر فرا گرفت. قطب الدین کتابهایی در شرح قانون ابن سینا و در تفسیر قرآن نوشتهاست.

۴. کمال الدین عبدالرزاق شیبانی بغدادی (۶۴۲۷۲۳ ق.) او حنبلی مذهب و معروف به ابن الفُوَطی بود. این دانشمند مدت زیادی در محضر خواجه علم آموختهاست. وی از تاریخ نویسان معروف قرن هفتم است و کتابهای معجم الآداب، الحوادث الجامعه و تلخیص معجم الالقاب از آثار اوست.

۵. سید رکن الدین استرآبادی (متوقی ۷۱۵ ق.) از شاگردان و همراهان خاص خواجه بوده و شرحهایی بر کتابهای استاد خویش نوشته و علاوه بر تواضع و بردباری، از احترامی افزون برخوردار بودهاست. وی در تبریز به خاک سپرده شدهاست. برخی دیگر از شاگردان خواجه نصیر عبارتند از:

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

033-Earth-could-not-answer-nor-the-Seas-that-mou-q75-829x1159.jpg

عُمَر خَیّام نیشابوری (نام کامل:غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری) (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شدهاست، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بودهاست؛ ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغربزمین گردیدهاست.

یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک، که در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. ابداع نظریهای دربارهٔ نسبتهای همارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهمترین کارهای اوست. 

شماری از تذکرهنویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خواندهاند. صحت این فرضیه که خیام شاگرد ابن سینا بودهاست، بسیار بعید مینماید، زیرا از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشتهاند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود میداند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد.


زندگی

نقاشی خیالی از عمر خیام.

آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.

عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستارهشناسی را فراگرفت. برخی نوشتهاند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.

در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضیالقضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادلههای درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله و از آنجاکه با نظامالملک طوسی رابطهای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلالالدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان میرود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را بهعهده گیرد. او هجده سال در آنجا مقیم میشود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه میشود و در همین سالها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم میکند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلالالدین ملکشاه شهرهاست، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام بهعنوان اختربین در دربار خدمت میکرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سالها (۴۵۶) مهمترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس *را مینویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبتها را شرح میدهد. همچنین گفته میشود که خیام هنگامی که سلطان سنجر، پسر ملکشاه در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان نمودهاست. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظامالملک، خیام مورد بیمهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو *که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آنجا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سالها نوشته شدهاست. غلامحسین مراقبی گفتهاست که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر برنگزید.

باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شدهاست و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده میشود.

مرگ خیام را میان سالهای ۵۱۷-۵۲۰ هجری میدانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکرهنویسان نیز وفات او را ۵۱۶ نوشتهاند، اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بودهاست .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع میباشد، قرار گرفتهاست.

شرایط دوران خیام

در زمان خیام فرقههای مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحثها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم میشدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز نظریات خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاستنامهٔ خواجه نظامالملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همهٔ معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت میکوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون میداند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد:

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

موسیقی

خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداختهاست و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایههای بینیمپرده، با نیمپردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح میدهد.

ادبیات

خیام زندگیاش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالیکه معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بیخبر بودند. معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکردهاند. صادق هدایت در این باره میگوید.

گویا ترانههای خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگها و کتب اشخاص باذوق بطور قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده [است.] 

قدیمیترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شدهاست، کتاب خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شدهاست. کتاب دیگر مرصادالعباد نجمالدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شدهاست نجمالدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکردهاست. کتابهای قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمدهاست و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفتهاند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شدهاست و همچنین مجموعهای تذکرهمانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد.

با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست میآید. این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان میدهد. با کمک این رباعیها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار میشود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست. وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبودهاست بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکتهبینیهای فلسفی خود را در قالب شعر بیان کردهاست

تصحیحات رباعیات خیام

شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسیاست که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آوردهآست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست.

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعههایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعههایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.». بیمبالاتی نسخهنویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخههای خطی دیده میشود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را بهعمد تغییر دادهاند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. هدایت حتی میگوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس میخوارگی کردهاست و رباعیای گفتهاست از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت دادهاست. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سرودهاند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمدهاست..

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصلتر و علمیتر و با مقدمهای طولانی با نام ترانههای خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانستهاند.

احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانهها روایت: احمد شاملو ارائه دادهاست.

هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد

کتاب دایره سپهر, ناشر: چشمه-سال چاپ: 1385 نویسنده :جاوید مقدس صدقیانی. جهانبینی علمی و رساله سلسله ترتیب خیام به همراه متن کامل و تصحیح شده رباعیات خیام.این کتاب مشتمل است بر: متن کامل و تصحیح شدهی رباعیات خیام، استخراج رباعیاتی که به شاعران دیگر نسبت داده میشود. اما در دیوان اشعار خیام به دفعات آمده، مطالبی با نام حکیم عمرخیام به روایت متون کهن، متن کامل اشعار عربی خیام، رسالهی سلسلهی ترتیب، و همچنین ترجمهی رسالهی وجود ابن سینا توسط خیام و.... است که نگارنده کوشیده ضمن پیرایش مطالب چهرهای واقعی از خیام نشان دهد

مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام

صادق هدایت در ترانههای خیام دستهبندی کلیای از مضامین رباعیات خیام ارائه میدهد و ذیل هر یک از عناوین رباعیهای مرتبط با موضوع را میآورد:

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

یک نقاشی از جابر که در قرن ۱۵ میلادی در اروپا کشیده شده

ابو موسی جابر بن حیان (زادهٔ سال ۱۰۰ هجری شمسی معادل با ۷۲۱ میلادی در توس - درگذشتهٔ سال ۱۹۴ هجری شمسی معادل با ۸۱۵ میلادی در کوفه) دانشمند و کیمیاگر و فیلسوف شیعه ایرانی بود. او را «پدر علم شیمی» نامیدهاند و بسیاری از روشها (مانند تقطیر) و انواع ابزارهای اساسی شیمی مانند قرع و انبیق را به او نسبت میدهند. پژوهشگران بر این باورند که زادگاه او شهر توس در خراسان ایران بودهاست.

زندگی

یک نقاشی از جابر

ابو موسی، جابر بن حیان، کیمیاگر برجستهٔ ایرانی، در سال صد هجری شمسی در شهر توس از توابع خراسان متولد شد. مدت کوتاهی پس از تولدش، پدر او که یک داروساز شناخته شده و پیرو مذهب شیعه بود، به دلیل نقشی که در بر اندازی حکومت اموی داشت، دستگیر شد و به قتل رسید. جابر به نوشتههای باقی مانده از پدرش علاقه مند شد و به ادامهٔ حرفهٔ او پرداخت. او با شوق و علاقه به یادگیری علوم دیگر نیز میپرداخت. همین، سبب هجرت او از ایران به عراق شد. کتابها و رسالات متعدد جابر، سالها بعد از او، توجه کیمیاگران اروپایی را به خود جلب کرد. آنها این کتابها را به زبان لاتین ترجمه کردند و سالها از آن به عنوان منبع معتبری استفاده میکردند. به گفتهٔ آنها، این کتابها تاثیر عمیقی بر تغییر و تصحیح دیدگاه کیمیاگران غربی گذاشتهاست. عاقبت، جابر بن حیان، در سال صد و نود و چهار ه.ش (معادل با ۸۱۵ میلادی) در شهر کوفهٔ عراق چشم از جهان فروبست. به اتفاق پژوهشگران بر این باورند که صفت کوفی که در روایات بسیاری به دنبال نام جابر آمدهاست، نشانگر زادگاه او نیست، بلکه حاکی از آن است که وی مدتی در کوفه اقامت داشتهاست.

شاگردی امام صادق

در اعتقادات و تبلیغات مرتبط با شیعه همواره جابر یکی از شاگردان بزرگ امام ششم جعفر صادق معرفی می شود که با توجه به شیعه بودن اثبات شده جابر ابن حیان و پدرش و معاصر بودن و همزمانی زندگی جابر در عراق با سالیان پاپانی زندگی امام صادق ناممکن نیست. در این زمینه ذبیح الله منصوری در کتاب ترجمه شده امام صادق مغز متفكر شیعه از قول جابر می نویسد: "همه این علم (شیمی یا کیمیاگری) را از محضر مولایم جعفر بن محمد(ع) آموخته ام".  از سویی دیگر برخی مستشرقین غربی مانند هانری کوربن در زمینه شاگردی جابر برای امام صادق با احتیاط تشکیک کرده  یا مانند الیزر پاول کراوس، مستشرق یهودی، آنرا از اساس رد کرده اند اگر جه پاسخ هایی نیز در رد ادعای کراوس از جمله رساله "مساله جابری" منتشر شده است.

اختلاف نظر در مورد تاریخ تولد وی

در مورد تاریخ دقیق تولد و مرگ و محل تولد وی اختلاف نظر وجود دارد. به گفتهٔ برخی وی متولد سال ۱۰۰ هجری شمسی و وفات وی در سال ۱۹۴ هجری شمسی بوده است. برخی نیز او را متولد سال ۱۰۳ هجری شمسی دانسته و وفات وی را در سال ۲۰۰ هجری شمسی ذکر کردهاند. با این حال دانشنامهٔ بریتانیکا وی را متولد سال ۷۲۱ میلادی و وفات وی را در سال ۸۱۵ میلادی (نزدیک به هزار و دویست سال پیش) ثبت کرده است.

منزلت جابر در علم شیمی

جابر نخستین شیمیدان ایرانی است. وی اولین کسی است که به علم شیمی شهرت و آوازه بخشید و بیتردید نخستین مسلمانی است که شایستگی کسب عنوان شیمیدان را دارد. بعضی عقیده بر این دارند که وی عرب بوده اما اینطور نبودهاست. ظاهراً همین بلندی مقام، پرآوازگی و دانش عظیم او موجب شدهاست که بعضی او را مورد قدردانی و ستایش و بعضی دیگر مورد حسادت و کینهتوزی خود قراردهند.

اکسیر و عقیده جابر درباره آن

عقیده جابراین بود همچنان که طبیعت میتواند اشیا را به یکدیگر تبدیل کند، مانند تبدیل خاک و آب به گیاه و تبدیل گیاه به موم و عسل بهوسیله زنبور عسل و تبدیل قلع به نقره در زیر زمین و … کیمیاگر نیز میتواند با تقلید از طبیعت و استفاده از تجربهها و آزمایشها همان کار طبیعت را در مدت زمانی کوتاهتر انجام دهد. اما کیمیاگر برای اینکه بتواند یک شیء را به شیء دیگر تبدیل کند، بهوسیلهای نیازمند است که اصطلاحاً آن را اکسیر مینامند.

اکسیر در علم کیمیا، به منزله دارو در علم پزشکی است. جابر اکسیر را که از آن در کارهای کیمیایی خود استفاده میکرد، ازانواع موجودات سه گانه (فلزات، حیوانات و گیاهان) به دست میآورد. او خود، در این زمینه میگوید: هفت نوع اکسیر وجود دارد:

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

Iranian Farabi.jpg

ابو نصر محمد بن محمد فارابی معروف به فارابی، (حدود سال ۲۶۰ هجری، در فاراب، خراسان، ترکمنستان امروزی – سال ۳۳۹ هجری در سن ۸۰ سالگی)از بزرگترین فیلسوفان ایرانی  شرقی سده سوم و چهارم هجری است. اهمیت او بیشتر به علت شرحهایی است که بر آثار ارسطو نگاشته و به سبب همین مشروحات او را معلم ثانی خواندهاند و در مقام بعد از ارسطو قرار دادهاند. وی آثاری نظیر «الجمع بین الرایین»، «اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو»، «فصول الحکم» و «احصاءالعلوم» را از خود به یادگار نهادهاست. در قرون وسطی آثاری چند از او تحت نام Alpharabius, Alfarabi, El Farati, Avenassar به زبان لاتین برگردانده شدهاند.

پدر و مادر فارابی ایرانیتبار بودند. خود او نیز ایرانیتبار بود؛ کشورهایی همچون ترکمنستان و ... به دنبال تحریف تاریخ به نفع خود بوده، میخواهند او را از کشور خود معرفی کنند.  ابن ابی اصیبعه و شهر زوری نوشتهاند که ابونصر از نژاد ایرانی بودهاست (= واصله فارسی / کان من سلاله فارسیه).


زندگی

ابونصر محمد بن محمد طرخانی ملقب به فارابی، در حدود سال ۲۵۷هجری قمری/ ۸۷۰میلادی در دهکدهٔ «وسیج» از ناحیهٔ پاراب (فاراب) در فرارود (شهر اُترار کنونی در جنوب قزاقستان) یا پاریاب (فاریاب) خراسان در افغانستان کنونی به دنیا آمد.دهخدا به نفل از بدیع الزمان فروزانفر مینویسد:«اسم پدراو طرخان و نام جدش اوزلوغ است. درشرح زندگی فارابی مطلبی که بر جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی وی باشد در کتابها وجود ندارد. ابن ابی اصیبعه دو خبر متناقض درباره او نقل میکند: اول اینکه فارابی در آغاز کار نگهبان باغی در دمشق بودو دوم اینکه، در عنفوان جوانی به قضاوت مشغول بود و چون به معارف دیگر آشنا شد، قضاوت را ترک کرد و با تمام میل به طرف معارف دیگر روی آورد. »در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد.

از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس میشد، به خوبی فرا گیرد. به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که «یحیی بن عدی» فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود.

در سال ۳۳۰هجری قمری/۹۴۱میلادی به دمشق رفت و به «سیف الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در سال ۳۳۸هجری قمری/۹۵۰میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. عده ایی بر این باورند که ابونصر هنگامی که از دمشق به عسقلان میرفت به دزدان برخورد. ابونصر گفت:« هر آنچه از مرکب، سلاح، لباس ومال هست بگیرید و با من کاری نداشته باشید.» آنها نپذیرفتند و قصد کشتن او کردند. ابونصر به ناچاربا آنها جنگید و کشته شد.امرای شام از حادثه با خبر شدند. ابونصر را دفن کردند و دزدان را بر سر قبر او دار زدند.

مورخان اسلامی معتقدند که فارابی فردی زهد پیشه و عزلتگزین و اهل تامل بود. اعراض او از امور دنیوی به حدی بود که با آن که سیف الدوله برایش از بیتالمال حقوق بسیار تعیین کرده بود، به چهار درهم در روز قناعت میورزید.

فارابی در انواع علوم بی همتا بود. چنانکه دربارهٔ هر علمی از علوم زمان خویش کتاب نوشت و از کتابهای وی معلوم میشود که در علوم زبان و ریاضیات و کیمیا و هیات و علوم نظامی و موسیقی و طبیعیات و الهیات و علوم مدنی و فقه و منطق دارای مهارت بسیار بودهاست.

درست است که کندی نخستین فیلسوف اسلامی است که راه را برای دیگران پس از خود گشود؛ اما او نتوانست مکتب فلسفی تأسیس کرده و میان مسائلی که مورد بحث قرار دادهاست، وحدتی ایجاد کند. در صورتی که فارابی توانست مکتبی کامل را بنیان نهد.

ابن سینا او را استاد خود میشمرد و ابن رشد و دیگر حکمای اسلام و عرب، برایش احترام بالایی قائل بودند. ازجمله سخنی از ابن سینا است که اوج منزلت علمی اورا بیان می کند:کتاب مابعدالطبیعه را مطالعه کردم وبعد از چهل مرتبه مطالعه نتوانستم ازاغراض مولف آن اگاهی پیداکنم تا اینکه در بازار به کتابی از ابونصر فارابی برخورد کردم که شرحی بر کتاب مابعد الطبیعه بود بعد ازمطالعه آن توانستم مطالب مابعد الطبیعه را در یابم وبسیار مسرور شدم.

در سنت فلسفه اسلامی، فارابی را بعد از ارسطو که ملقب به «معلم اول» بود، معلم ثانی لقب دادهاند.

نسب فارابی

تاریخ نگار عرب ابن ابی عصیبه (وفات ۶۶۸ ه.ق) در کتاب اویون خود اشاره کردهاست که فارابی که پدر قرآن است از نسب پارسی بود. ابن ندیم در الفهرست خود، و نیز الشهروزی که در حوالی سالهای ۱۲۸۸ میلادی میزیست و اولین زندگی نامه را نوشتهاست، نسب وی را ایرانی مینویسند. علاوه بر اینها فارابی در حاشیه بسیاری از کارهایش به زبان پارسی و سغدی منابعی را معرفی کرده (حتی به زبان یونانی، اما به ترکی نه)), حتی زبان سغدی به عنوان زبان مادری وی  و زبان ساکنان فاراب دانسته شدهاست. محمد جواد مشکور ایرانی زبان بودن اصالت آسیای میانه را استدلال کردهاست. اما فاراب در درجه نخست جزو سرزمین مسلمانان بود و در درجه نخست فارابی به دنیای اسلام و تمام بشریت تعلق دارد و عرب یا پارسی یا ترک بودن وی اهمیتی ندارد. اصالت پارسی فارابی توسط دیگر منابع نیز بحث شدهاست. همچنین پروفسور دانشگاه آکسفورد آقای بوسورث مینویسد که چهرههای بزرگ مانند فارابی، بیرونی و ابن سینا توسط دانش پژوهان علاقمند ترک به نژاد ترکی چسبانده شدند. در دانشنامه ایرانیکا دکتر گوآتاس اظهارات ابن خلکان را نکوهش کرده و مدارک پیش از وی در این زمینه از ابن عصیبه در مورد پارسی بودن فارابی باعث شده تا ابن خلکان به تلاش برای مدرکسازی جهت ترک نشان دادن وی باشد. در این چهارچوب وی اشاره میکند که ابن خلکان ابتدای اسم فارابی نسبت الترک را افزود در حالی که فارابی هرگز چنین نسبتی را نداشتهاست.

اسکناسی که هم اکنون در جمهوری قزاقستان رواج دارد

قدیمیترین کسی که نسب فارابی را ترک دانسته ابن خلکان بودهاست. وی در اثر خود وفایات فارابی را متولد فاراب و روستای کوچکی به وسیج که اکنون به نام اترار در قزاقستان شناخته میشود و از والدینی ترک میداند. برخی منابع دیگر نیز به این جریان معتقدند.

فلسفه فارابی

از عصر فارابی تا عصر سبزواری، یعنی از قرن نهم تا نوزدهم میلادی، مبحث خلق جهان و حدوث و قدم عالم مهمترین بحث تفکر اسلامی بود. فارابی به پیروی از ارسطو معتقد بود که جهان «قدیم» است. اما برای آنکه از چهارچوب تعلیمات قرآنی خارج نشود، سعی کرد بین عقیده ارسطو و مسئله خلق جهان در قرآن راهی بیابد. به همین سبب سعی میکرد موضوع «فیضان» و «[تجلی]» را با روش عقلی توضیح دهد. او عقل و انواع آن را ابداع خداوند میداند. اما اظهار میدارد که این ابداع در زمان اتفاق نیفتادهاست. او معتقد است که «عقل فعال» ارسطو همان وحی قرآنی است.

فلسفه فارابی آمیزهای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثنیعشری به خود گرفتهاست. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.

وحدت فلسفه

فارابی از کسانی است که میخواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت. او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی - هر چند مکاتب فلسفی متعدد باشند - متعدد نیست.

فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب «الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو» به دست ما رسیدهاست.

وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، باید بتوان در میان افکار فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدید آورد. اساسا وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث دربارهٔ حقیقتی یکتا بودهاست، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟

فارابی میان این دو فیلسوف یونانی پارهای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصاً آنکه آنها مبدع و پدیدآورندهٔ فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.

مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آنها برآمد، عبارت بودند از:

روش زندگی افلاطون و ارسطو، روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مُثُل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.

البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شده است؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب «اثولوجیا» یا «ربوبیت» بود که یکی از بخشهای کتاب «تاسوعات» فلوطین میباشد. وی فکر میکرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق میکرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت.)

بنابراین، اگر چه فارابی در کار خود به توفیق کامل دست نیافت، ولی راه را برای دیگر فلاسفه اسلامی گشود. بدین ترتیب که میان ارسطو و عقاید اسلامی یک نوع هماهنگی ایجاد کرد و فلسفه ارسطو را جزو سرچشمهها و اصول فلسفه اسلامی قرارداد.

آثار فارابی

آثار فارابی از این قرار است:

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41


یک خطای دید. مربع A و B دقیقا تیرگی یکسانی دارند.

مقدمه

سیستم بینایی ما طوری تنظیم شده است که ما بتوانیم در محیطی سه بعدی و سرشار از نور، سایه، رنگ، بافت و اشیاء و اشکالی متنوع و متعدد در فواصل دور و نزدیک ببینیم . بسیاری از ما بدون توجه به اینکه ایجاد تصویری صحیح از جهان اطراف ما برای سیستم بینایی و مغز چه عملیات پیچیده ای به همراه دارد، دیدن را امری ساده و پیش پا افتاده تلقی میکنیم.


خطای دید (نامهای دیگر: خطای باصره، خطای بصری، خطای چشم) به احساس دیدن تصاویری گفته میشود که فریبنده یا گمراه کننده هستند. در این حالت اطلاعاتی که بوسیله چشم جمع آوری شده و توسط مغز پردازش میگردد منجر به درک تصویری میشود که با واقعیت آن تصویر تطابق ندارد. در تصویر سه ظرف زیر به سینی نگاه کنید لبه های سینی را بطرف پایین می بینید ولی اگر از لبه انتهایی به سینی نگاه کنید متوجه خطای دید خواهید شد. لبه های انتهایی دایره ای شکل سینی در واقع بطرف بالا است.

Water clock zibad

پدیده ی سراب


سراب نیز یک نوع خطای چشم است . این خطای چشم ، توسط انعکاس نور به وجود می اید . در هوا لایه های هوایی زیادی وجود دارند . لایه هایی که نزدیک ترند ، مطمعنا داغ تر و شل تر هستند . وقتی که خورشید به زمین می تابد پرتو های نور ان به زمین می رسند و زمین را گرم می کنند و با رد شدن نور خورشید از این لایه ها ، سراب به وجود می اید . سراب را بیشتر می توانید در بیابان و در تابستان وقتی که در جاده هستید ، مشاهده کنید . این خطای چشمی ، گاهی اوقات به صورت اب و یا به صورت ابادی دیده می شود.

رنگین کمان

رنگین کمان نیز یک خطای چشم است . محل قرار گرفتن رنگین کمان مهم نیست ، چیزی که در تشکیل رنگین کمان مهم است ، محل قرار گرفتن خورشید و قطره های باران است . زیرا وقتی نور خورشید از پشت به قطره های باران بتابد ، قطره های باران مانند منشور عمل می کنند و نور خورشید را به هفت رنگ مختلف تجزیه می کند . رنگین کمان ، این پدیده ی زیبا ، چیزی است که همه ان را می توانند مشاهده کنند ولی این تنها بازی نور است .


پرتوهای خلاف جهت خورشید یا آنتی سولار


گاهی به نظر میرسد که پرتوهای خورشید در خلاف جهت منشاء خود قرار گرفته اند و به سمت ضد خورشید، افکنده شده اند. این پرتوها به دلیل انکسار و پراکندگی نور خورشید در اثر عبور از میان ذرات معلق موجود در هوا مانند گرد و غبار و بخار آب به وجود می آید. گاهی در بعضی نواحی ابرها یا پستی و بلندی زمین جلو خورشید را میگیرند و موجب میشوند این پرتوها به طور واضح دیده شوند. انتی سولار نیز جزو خطای دید است .

پرتوهای خورشید همه با یکدیگر موازی هستند زیرا خورشید بسیار از زمین دور است. با این وجود در اکثر مواقع و به خصوص در هوای ابری یا در حوالی غروب و طلوع خورشید به نظر میرسد که این پرتوها از یک نقطه آغاز و به اطراف پراکنده شده اند یا در مورد پرتوهای آنتی سولار، درست در خلاف جهت خورشید پراکنده میشوند.


 به نظر شما در تصویر زیر رنگ قسمت بالایی و پایینی چه تفاوتی با هم دارد؟

خوب دقت کنید

رنگ هر دو قسمت یکی است!

 

خطای دید, خطای دید جدید, عجیب ترین خطای دید

 

برای اطمینان یک بار دیگر به تصویر برگردید و انگشت خود را بر روی خط جداکننده بگذارید و نگاه کنید.

 

خطای دید, خطای دید جدید, عجیب ترین خطای دید

 


باورتون میشه این دوتا اسب هم رنگ هستند!

خطای دید, خطای دید جدید, عجیب ترین خطای دید

 

این شکل از سمت راست چند تا مستطیل هستش حالا از از سمت چپ بشمارید

خطای دید, خطای دید جدید, عجیب ترین خطای دید

 


اگه به اون دایره خیره بشید بعد از مدتی کمی حرکت میکنه

خطای دید, خطای دید جدید, عجیب ترین خطای دید

شما بگین امکان وجود این شکلی که در عکس می بینید چجوری ممکنه؟!

این تصویر یک جسمه یا دو جسم؟




برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

Mount-Sahand.jpg

سَهَنْدْ نام قله و رشتهکوهی آتشفشانی در جنوب تبریز، شمال مراغه، شرق آذرشهر و غرب بستانآباد در مرکز استان آذربایجان شرقی است. این رشتهکوه دارای ۱۷ قله با ارتفاع بیش از ۳۰۰۰ متر است که بلندترین آنها (قوچگلی داغی) ۳۷۰۷ متر بلندی دارد و مرتفعترین نقطهٔ استان محسوب میشود.

رشتهکوه سهند بهدلیل انبوهی گیاهان، چمنزارها، گلزارها و مراتع در آن به عروس کوههای ایران مشهور شدهاست؛ چراکه سطح تمام مناطق این رشتهکوه پوشیده از سبزهاست. کوههای جام، سهند، سلطان، دمیرلی، آغداغ، موتال داغی، شیر داغی، حرم داغی، گیرو داغی، آتاشان، درویش، کمال از مهمترین قلل رشتهکوه سهند محسوب میشوند.

در بندهش، زامیادیشت و زادسپرم از کوهی به نام «اسنوند» نام برده میشود که در آذربایجان واقع شدهاست. در زادسپرم مکان آذرگشسب در این کوه قرار دارد؛ البته شواهد زیادی در رابطه با یکسانبودن سهند و اسنوند وجود ندارد.

سهند (عروس قلل ایران)
Mount-Sahand.jpg
جغرافیا
ارتفاع۳۷۰۷ متر
مکانشمال غرب ایران
رشتهکوهآذربایجان
ارتفاع نسبی۱۸۲۶ متر
مختصات°۴۶٫۴۳شرقی °۳۷٫۷۵شمالی
زمینشناسی
گونهآتشفشانی مطبق
آخرین فورانناآشکار، احتمالاً دوران هولوسن

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

فراروی شهر همدان، کوهستان منفردی از شاخههای خاوری زاگرس مرکزی با عرصهای به وسعت ۱۳۷۵ کیلومتر مربع، بزرگترین پدیدهٔ گرانیت زائی از دوران چهارم زمینشناسی بر اثر نفوذ تودههای آذرین در نهشتههای بازمانده از دوران پیشین بوجود آمدهاست.

این رشتهکوه در شمال غرب به کوه خدابندهلو سنندج و کوه چهلچشمه کردستان و از جنوب شرق به بلندیهای راسوند و کوه وفس اراک متصل است.

یال آن، حد طبیعی بین شهر همدان و تویسرکان و بلندترین قلهٔ آن موسوم به الوند در ۱۸ کیلومتری جنوب شهر واقع شده و ارتفاع آن ۳۵۷۴ متر از سطح دریا است. جهت این کوهستان از شمال غربی به جنوب شرقی کشیده شدهاست و استان همدان را به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم میکند. این کوهستان، درههای ژرف و سرسبز، چشمهسارها، چمنزارها و قلههای متعددی دارد.


سنگشناسی

رشته کوه الوند از کوههای غربی ایران و جزء پیشکوههای داخلی زاگرس میباشد و با پیدایش جنبش کوهزایی زاگرس درارتباط است. از نظر زمین شناسان در اواخر دورهٔ ژوراسیک(دوره میانی ازدوران دوم زمین شناسی)یکی از شدیدترین حرکات کوهزایی که تا آن هنگام درایران سابقه نداشته بوقوع پیوسته و در اثر فشار شدید و همچنین دراثر فشار طبقات گرانیت در منطقه بین همدان و اصفهان دگرگونی سنگها بوجود آمده است. الوند توده باتولیتی است و باتولیت ماگمایی است که ازعمق زمین در پوسته نفوذ کرده ودرآن سرد میشود و از آنجا که بلور و سنگهای تشکیل دهنده باتولیتها اغلب دانه درشتاند تصور میشود که زمان پدیدآمدن ومتبلورشدن آنها بسیار کند و طولانی بوده است باتولیتها معمولا پس از آنکه عمل فرسایش به مدت زیاد لایههای فوقانی آنها را از میان بردارد بر سطح زمین پدیدار میشوند . باتولیتها بزرگترین و وسیعترین تودههای آذرین درونی اند به توری که حداقل وسعت باتولیت الوند معادل یکصد کیلومتر مربع است و عمق آن را از ده تا سی کیلومتردر پوسته تخمیل میزنند.

باتولیتها با نفوذ در پوسته سنگهای اطراف خود را دگرگون کرده که به آن هاله دگرگونی گفته میشود واین دگرگونی سنگها دراطراف باتولیت الوند به شعاع هفت کیلومتر وجود دارد. لایههایی که برروی باتولیت الوند قرارداشته براثرفرسایش ازبین رفته وتوده باتولیت به صورت سنگهای گرانیتی بیرون آمده است.

سنگهای رسوبی که دررشته کوه الوند دیده میشود واغلب درارتفاعات جنوب غربی وجنوب شرقی قرارداردبه دوره کرتا سه ازدوران مزوزوئیک مربوط میشود وسنگهای رسوبی ازنوع آهگی که درشمال غرب دیده میشود به دوره الیگومیوسن ازدوران سنوزوئیک مربوط میباشد. قدیمیترین سنگهایی که توده نفوذی الوندرااحاطه کرده است به دوره پره کامبرین نسبت داده شده است اما سن گرانیتها ازطریق سنجش رایومتری شصت وچهار میلیون سال (اوایل پالئوسن) تعیین شده است. توده گرانیتی الوند برروی نقشههای زمینشناسی روند شمال غربی – جنوب شرقی رابه موازات راندگی زاگرس نشان میدهد واز لحاظ زمینشناسی تنوع قابل ملاحظهای دارد .براساس رده بندیهای کانیشناسی شیمیائی ونورماتیو انواع آلکالی فلدسپات گرانیت سی ینوگرانیت مونزوکرانیت وگرانودیوریت درالوند تشخیص داده شده است. درحاشیه شمال غربی توده گرانیتی الوند سنگهای نفوذی بازیک نیز مشاهده میشود که تعیین سن آنها به روش رادیو متری سن این تودهها را صدوده میلیون سال ) اواخر دوره کرتاسه یعنی قدیمی تر از سن گرانیتها تعیین نموده است . ترکیب سنگشناسی توده بازیک نیزمتغیر ومتنوع است با تکیه بر ردهبندیهای مختلف انواع اولیوین دولریت گابرو دیوریت ومونزو دیوریت دراین توده شناسایی شده است. سنگهای گرانیتی الوند ویژگیهای گرانیتهای H یا گرانیتهای هیبرید را دارا میباشد.

قلهها

دره میدان میشان
چشمانداز همدان در شب از فراز قله الوند.

معروفتترین قلهها، از شمال غربی به جنوب شرقی عبارتاند از: قله آلماقلاغ ۲۹۹۷ متر، قله کرکس ۲۹۵۹ متر، قله قزلارسلان ۳۲۵۰ متر، قله دائمبرف ۳۴۵۰ متر، قله کلاغلان ۳۴۸۰ متر، قله الوند ۳۵۸۴ متر، قله تاریکدره ۳۳۱۴ متر، قله کمرلرزان ۳۳۳۸ متر، چهارقله (۳۱۸۴، ۳۱۷۲، ۳۱۶۶و ۳۱۷۰ متر)، قله یخچالصاحب (گاوبره) ۳۴۸۶ متر، قله شاهنشین ۳۴۹۶ متر، قله سرخبلاغ ۳۱۲۴ متر و قله قله کلاهقاضی ۳۱۲۵ متر.

دشتها

در کوهستان الوند، علاوه بر قلل مرتفع و شیب دار، دشتکهای کوچکی وجود دارند، که سطح آنها از چمن زار پوشیده شده و چشمههای زیادی در آنها جاری است و با توجه به اینکه از سطوح نسبتاً مسطحی برخوردارند، به صورت محل استراحت و اطراق کوهنوردان درآمدهاند.

مهمترین این دشتکها عبارتاند از : میدان میشان، تخت نادر، چمن شاه نظر و تخت رستم

درهها

در دامنههای شمالی الوند درههای پر آبی مانند : دره برفین، دره گنجنامه، دره عباس آباد، دوزخ دره، دره گوساله، دره کیوارستان، دره سیمین دره، دره مرادبیگ، دره دیوین، دره قز، دره حیدریه و غیره وجود دارد و درههای مصفایی نیز در دامنه جنوبی الوند واقع است، از جمله دره سرکان، دره آرتیمانی، دره فاران، دره گزندر، دره شهرستانه و غیره.

چشمهها

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

Damavand in winter.jpg

کوه دَماوَند کوهی در شمال ایران است که بلندترین کوه ایران و خاورمیانه و بلندترین قلهٔ آتشفشانی آسیا است. این کوه در قسمت مرکزی رشتهکوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. کوه دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد، به هنگام صاف و آفتابیبودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانههای دریای خزر قابل رؤیت است. کوه دماوند در سیام تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران در فهرست آثار ملّی ایران ثبت شد. همچنین کوه دماوند از سال ۱۳۸۱ به عنوان «اثر طبیعی ملّی» در شمار مناطق چهارگانهٔ ارزشمند از نظر حفاظت محیط زیست قرار گرفتهاست. 

از دماوند در اساطیر ایران هم یاد شدهاست و شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شدهاست. در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلّیتر کوه دماوند اشاره شدهاست. دماوند دارای چشمههای آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.


جغرافیا

محل قرارگیری کوه دماوند بر روی نقشه استان مازندران.
ارتفاع

منابع مختلف اندازههای گوناگونی برای ارتفاع کوه دماوند از سطح آبهای آزاد ذکر کردهاند. به نقل از درگاه ملّی آمار ایران، ارتفاع این کوه ۵٬۶۱۰ متر است ؛ منابع دیگر، از جمله پایگاه ملّی دادههای علوم زمین ایران و وبگاه رصدخانهٔ زمین ناسا، ارتفاع ۵٬۶۷۰ متر و ۵٬۶۷۱ متر را نیز برای قلّهٔ این کوه ذکر کردهاند. دایرةالمعارف فارسی فهرستی شش موردی از ارتفاعهایی را که برای این قلّه آمدهاست ذکر میکند که از ۵٬۵۴۳ تا ۶٬۴۰۰ متر میرسد.

ارتفاع نسبی دماوند، که با اندازهگیری ارتفاع قلّه نسبت به پستترین درّهٔ بین این قله و نزدیکترین قلّهٔ مرتفعتر تعیین میشود، ۴۶۶۱ متر است که دماوند را در ردهٔ دوازدهم بلندترین قلّههای دنیا از نظر ارتفاع نسبی قرار میدهد.

فاصله از شهرهای نزدیک

این قلّه در ۶۹ کیلومتری شمال شرقی تهران، ۶۲ کیلومتری غرب آمل و ۲۶ کیلومتری شمال شهر دماوند واقع شدهاست.

رودخانههای پیرامون

رودخانهٔ تینه در شمال، رودخانهٔ هراز در جنوب و شرق و رودخانهٔ دلیچای در غرب این کوه واقع شدهاند.

کوهستان

قلّهٔ دماوند در شرق کوهستان البرز مرکزی (استان مازندران) از رشتهکوه البرز قرار دارد. قلّههای مجاور آن ورارو، سه سنگ، گل زرد، کاعون(کبود) و میانرود است.


آب و هوا

عکس هوایی از قلهٔ دماوند، گرفته شده در تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۰۵. عکس از ناسا.
دما

کمینهٔ دمای هوا در ارتفاعات دماوند تا ۶۰ درجه زیرصفر (در زمستان) و تا یکی-دو درجه زیر صفر (در تابستان) پایین میآید.

باد

سرعت توفان در دماوند گاهی از ۱۵۰ کیلومتر در ساعت میگذرد. سرعت باد در کوهپایهها گاه به هفتاد کیلومتر در ساعت میرسد. بیشتر بادها از غرب و شمال غربی میوزند.

بارندگی

میانگین بارندگی در ارتفاعات دماوند ۱۴۰۰ میلیمتر در سال است و بارش در ارتفاعات معمولاً به صورت برف است.

فشار هوا

فشار هوا در قلّهٔ دماوند نصف فشار هوا در سطح دریا است.

آتشفشان

فوران گوگرد از نزدیک قلهٔ دماوند

دماوند یک کوه آتشفشانی مطبّق است  که عمدتاً در دوران چهارم زمینشناسی موسوم به دوران هولوسین تشکیل شده و نسبتاً جوان است. فعّالیّتهای آتشفشانی این کوه در حال حاضر محدود به تصعید گازهای گوگردی است. آخرین فعالیتهای آتشفشانی این کوه مربوط به ۳۸۵۰۰ سال قبل بودهاست.

دماوند یک آتشفشان خفته است که امکان فعّال شدن مجدد آن وجود دارد. در برخی از سالها از جمله سال ۱۳۸۶، دود و بخارهایی از قله خارج شد که برخی از شاهدان آن را گواهی بر فعّال شدن این آتشفشان پنداشتند. اما در حقیقت در سالهای پر بارش، با نفوذ آب به درون قله و برخورد سنگهای داغ، جریانی از بخار آب از دهانه قله خارج میشود و چنین به نظر میرسد که فعالیتهای آتشفشانی صورت گرفتهاست. 

قطر دهانه این آتشفشان در حدود ۴۰۰ متر است  که دریاچهای از یخ آن را پوشاندهاست. همچنین نشانههایی از وجود دهانههای قدیمی در پهلوهای جنوبی و شمالی کوه ملاحظه میشود.

نامها و ریشهشناسی

نام دماوند به دو صورت مشهور دماوند و دنباوند (با زبر یا پیش دال) ضبط شدهاست. حتی در بعضی مآخذ هر دو صورت نام آمدهاست. صورت دیگری که از نام این کوه ضبط شدهاست دباوند است. این کوه را با نامهای کاملاً متفاوت بیکنی و جبل لاجورد نیز ثبت کردهاند. «نام دماوند در تورات آمده و صورت کهن آشوری آن «بیکن» است (ری باستان ۲/۶۴۲)»

در مورد دلیل نامگذاری دماوند در فرهنگ معین آمدهاست: «دم (دمه، بخار) + اوند = وند؛ دارای دمه و دود و بخار (آتشفشان)»

احمد کسروی دربارهٔ نامگذاری دماوند یا دنباوند نظر کاملاً متفاوتی دارد.. وی با استدلالهایی نسبتاً پیچیده نامگذاری «نهاوند» و «دماوند» را مرتبط میداند و مینویسد «در زبانهای باستان «نها» بهمعنی پیش و «دما» بهضم دال بهمعنی پشت و دنبال بوده،...» و در مورد «وند» مینویسد:««وندن» در زبانهای باستان ایران بهمعنای «نهادن» بوده[...] یکی از معناهای «نهادن» واقع شدن و ایستادن برجایی است.[...] و ناچار «وندن» نیز همان معنی را داشته و «وند» که ماضی آن است بهمعنی نهاد، برجایی ایستاد (واقعشد) میآمدهاست» او در ادامه نتیجه میگیرد:«پس «نهاوند» یعنی شهر یا آبادی یا قلعهٔ ایستاده در پیشرو و «دماوند» یعنی شهر یا آبادی یا قلعهٔ ایستاده در دنبال و پشت.

اسطوره

تصویر به بند کشیده شدن ضحاک به دست فریدون در شاهنامه بایسنقری

دماوند در اساطیر ایران جایگاه ویژهای دارد. شهرت آن بیش از هر چیز در این است که فریدون از شخصیتهای اساطیری ایران، ضحاک را در آنجا در غاری به بند کشیدهاست و ضحاک آنجا زندانیاست تا آخرالزمان که بند بگسلد و کشتن خلق آغاز کند و سرانجام به دست گرشاسپ کشته شود. هنوز هم بعضی از ساکنین نزدیک این کوه باور دارند که ضحاک در دماوند زندانی است و اعتقاد دارند که بعضی صداهایی که از کوه شنیده میشود، نالههای هموست.

در تاریخ بلعمی محل زیست کیومرث کوه دماوند دانسته شدهاست و گور فرزند وی هم آنجا دانسته شدهاست. با این تفصیل که چون فرزندش کشته شد خداوند چاهی بر سر کوه برآورد و کیومرث فرزند را در چاه فروهشت. بلعمی سپس از مغان نقل کند که کیومرث بر سر کوه آتش افروخت و آتش به چاه اندر افتاد و از آن روز تا امروز (روزگار بلعمی) ده پانزده بار پرزند و به هوا برشود و از مغان نقل میکند که این آتش دیو را از فرزند او دور دارد. به گفتهٔ تاریخ بلعمی جمشید به طبرستان به دماوند بود که سپاه ضحاک به وی رسید.. بنا به روایتی نبرد لشکر فریدون به سپاهسالاری کاوه با ضحاک در حوالی دماوند بود. دماوند بار دیگر در گاه پادشاهی منوچهر مطرح میشود؛ آرش کمانگیر از فراز آن تیری انداخت تا مرز میان ایران و توران را تعیین کند.

بعدها با پا گرفتن اساطیر سامی در ایران برخی شخصیتهای این اساطیر هم با دماوند ارتباطاتی یافتند. از جمله «عوام [...] معتقدند که سلیمانبن داوود، یکی از دیوان را که «صخر المارد» (سنگ سرکش) نام داشت در آنجا زندانی نمود. گویند، بر قلهٔ دماوند، زمین هموار است و از چاهی که بر فراز آن قرار دارد، روشنی بیرون آید.»

ادبیات

در اشعار ایرانی معمولاً نام دماوند در ارتباط با اسطورهٔ به بند کشیده شدن ضحاک ظاهر میشود. فردوسی در شاهنامه در ابیاتی که داستان به بند کشیده شدن ضحاک توسط فریدون را تصویر میکند، چنین سرودهاست:

برآن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان برد بیدار بخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کارد سرش را نگون
بیامد هم آنگه خجسته سروش
به خوبی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
بِبَر همچنان تازیان بیگروه

اسدی طوسی در گرشاسپنامه که به پیروی از شاهنامه سروده شدهاست به این اسطوره اشاره میکند. در اشعار و منظومههای شاعران دیگر از جمله قصیدهای از ناصرخسرو منظومهٔ ویس و رامین  از فخرالدین اسعد گرگانی و قصیدهای از خاقانی  تلمیح این اسطوره دیده میشود. همچنین گاه در عظمت به دماوند مثل زدهاند.

قصیده دماوندیه اثر ملک الشعرای بهار تنها یکی از چندین شعری است که در مورد دماوند سروده شدهاست. دماوندیه اول او در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی با این مطلع آغاز گشت:

ای کوه سپیدسر، درخشان شو
مانند وزو، شراره افشان شو

قصیدهٔ «دماوندیه دوم» که در سال ۱۳۰۱ توسط همین شاعر سروده شد، از شعرهای معروفی است که دربارهٔ دماوند سروده شدهاست چنین است:

ای دیو سپید پای در بند!
ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کلهخود
زآهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیو مانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون
سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت
آن مشت تویی تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری
از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو
بر وی بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری
ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهی زمینی
از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه!
وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی
افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو
این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند

دماوند در تاریخ

آشوریان این کوه را کان سنگ لاجورد میانگاشتند. البته ایشان در خطا بودند و سنگ لاجورد از بدخشان میآمدهاست. در زمان تاخت و تاز آشوریها به فلات ایران این کوه بخشی از حدود مادها شمرده میشده و در متنهای آشوری هم بدان اشارهشدهاست. سارگون دوم در لشکرکشی خود سرزمینهای تا کوه دماوند را خراجگزار خود نموده بود. در زمان اسرحدون نیز آشوریها تا پای کوه دماوند لشکر کشیدهبودند. اما بهپیشروی ادامه ندادند چون دماوند و آنسوترش کویر لوت را پایان دنیا میپنداشتند.

دیاکونوف سنت گذاردن پیکر مردگان در کوهها را آیین مغانی میانگارد که در دامنه دماوند میزیستهاند و آیین خود را به دیگر جاهای ایران پراکندند. در دامنهٔ دماوند تعداد زیادی گور پیش از تاریخ وجود دارد.

در سده هشتم میلادی در پای کوه دماوند دژی بودهاست که موبدی زرتشتی به نام مَسمُغان و پیروانش در آن میزیستهاند و این دژ به فرمان المهدی خلیفه عباسی ویرانگشته و مسمغان نیز کشته شد. مسمغان (به عربی کبیرالمجوس) لقب بزرگان خاندان قارن بوده که تبار پارتی داشته و دارای سرزمینهایی در پای دماوند بودهاند.

غازان خان ایلخان مغول در ۴ شعبان ۶۹۴ (هجری) در لارِ دماوند به دست شیخ صدرالدین غسل کرد و مسلمان شد.

«در حدودالعالم آمده که ویمه و شلنبه دو شهرست از حدود کوه دنباوند و اندر وی بتابستان و زمستان سخت سرد بود و ازین کوه آهن افتد.(حدودالعالم. ص ۱۴۷)»

در دوران سلطنت دودمان پهلوی از نقش کوه دماوند و خورشید در حال تابش از پشت آن به عنوان نماد ایران زمین بهره میبردند.

ادعای ثبت در میراث جهانی

تصویری از کوه دماوند در فصل پاییز

در فروردین ۱۳۸۷، خبرگزاریهای ایران اخباری را در رابطه با ثبت کوه دماوند در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو منتشر کردند. این خبرها که از خبرگزاریهای گوناگون مانند خبرگزاری فارس منتشر شد که در آن، کوه دماوند را به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران که در فهرست میراث طبیعی جهانی یونسکو به ثبت رسیده معرفی کردند. اما فریبرز دولت آبادی، معاون سازمان میراث فرهنگی در گفتگو با خبرگزاری میراث فرهنگی این ادعا را رد و آن را سو تفاهم دانست. وی ابراز کرد: «متاسفانه برداشت اشتباهی از موضوع ثبت دماوند صورت گرفته و این خبر اشتباه است.»

روز ملی

روز ملی دماوند همزمان با تیرگان در مازندران با نام تیرماه سیزده شو در شب سیزدهم آبانماه برگزار میشود. انجمن کوهنوردان ایران هر ساله این جشن را در روز سیزدهم تیر در دامنه های قله دماوند در" شهر رینه لاریجان شهرستان آمل" برگزار میکنند. این جشن به ثبت ملی نیز رسیده است. 

موسیقی ملی موسیقی ملی دماوند در روز جشن تیرگان در سال 1391 با صدای سالار عقیلی در بین 9 هزار نفر رونمایی شد.

ثبت قله دماوند به عنوان اثر طبیعی ملی

اثر طبیعی ملی قله دماوند با مساحتی بالغ بر ۲۹۵۰ هکتار در سال ۱۳۸۱ طی مصوبه شماره ۲۲۱ مورخ ۲۱/۳/۸۱ شورایعالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوستهاست. این اثر با ۳۹۷۶۱۱۳ تا ۳۹۸۲۱۵۰ عرض جغرافیایی و ۵۹۶۷۶۲ تا ۶۰۳۵۹۷ طول جغرافیایی در شمال شرق تهران و در استان مازندران واقع گردیدهاست. قله دماوند در فرهنگ کشورمان مظهر پایداری و استواری است و از گونههای مهم گیاهی آن میتوان از بومادران، پیر گیاه دماوندی، اسپرس کوهی و گون نام برد. استفاده بیش از حد از ظرفیت قابل تحمل محیط و همچنین بهره برداری پوکه معدنی در اطراف این اثر طبیعی ملی، از مهمترین عوامل تهدید کننده در تخریب آن به شمار میآید.

کوهنوردی

تصویری از دهانهٔ آتشفشان، مرداد ۱۳۸۸
پناهگاه بارگاه سوم در جبههٔ جنوبی دماوند

در زمانهای قدیم عدّهای خود را به قلهٔ دماوند رسانیده بودند. ناصر خسرو در سفرنامهاش نوشتهاست که گویند بر سر دماوند چاهی است که نوشادر و کبریت (گوگرد) از آن گیرند. صاحب آثار البلاد و اخبار العباد با نقل قولی دست دوم میگوید که عدّهای از اهالی آن نواحی میگفتهاند که در طی پنج روز و پنج شب به قلهٔ دماوند رسیدهاند و قلهٔ آن را مسطح با مساحت صد جریب یافتهاند گرچه از دور به مخروط میماند. اولین صعود موفقیتآمیز اروپائیان به قلهٔ دماوند در سال ۱۸۳۷ توسط تیلر تامسن صورت گرفتهاست. همچنین نخستین صعود مستند ایرانی به این قله، به سال ۱۸۵۷ باز میگردد که تیم سرهنگ محمدصادقخان قاجار ارتفاع آن را ۶۶۱۳ ذرع تعیین نمود. 

مسیرهای اصلی صعود

برای رسیدن به قله دماوند، مسیرهای مختلفی وجود دارند که شناختهشدهترین آنها این جبههها هستند:

    <

    برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

  

بلندترین آبشار گیلان

 

 

آستارا اگرچه بیشتر به خاطر بازارهای ارزان قیمتش شهرت پیدا کرده، اما اگر اهل گشت و گذار در طبیعت باشید می توانیدروی این بندر مرزی به عنوان یکی از بکرترین مقاصد طبیعت گردی تان حساب باز کنید. آستارا با لوندویل و آبشار لاتون و روستاهای بکر و دست نخورده ای که دارد، میزبان خوبی برای یک سفر متفاوت و یک تجربه منحصر به فرد خواهد بود!

 


آبشار لاتون را باید در 15 کیلومتری جنوب شهرستان آستارا، شهر لوندویل و در روستای کوته کومه ببینید. آبشاری که با ارتفاع 105متری اش لقب بلندترین آبشار استان گیلان را یدک می کشد.

 


از لوند ویل یك راه فرعی آسفالته به طرف روستای كوتهكومه وجود دارد كه بعد از یك ربع شما را به این روستا می رساند. اما از آن به بعد باید به پاهایتان اتکا کنید تا بعد از سه ساعت پیاده روی از میان جنگل ها، صدای آبشار را بشنوید. در حقیقت فاصله از روستای کوته کومه تا آبشار حدود 6کیلومتر است که در زمان طی این مسیر، ارتفاع به طور تدریجی 750 متر افزایش پیدا می کند.

 

بلندترین آبشار گیلان

 

 در این مسیر، باید از تپه ها و آبشارهای کوچکی بگذرید که عبور از آنها نیاز به آمادگی بدنی کافی دارد. بنابراین توصیه می کنیم چند بار در مسیر توقف کرده و تجدید قوا کنید. در مسیر صعودتان به یک روستای قدیمی متروکه هم برمی خورید که آسیو شوان نام دارد. آسیو در زبان تالشی به معنی آسیاب و شوان به معنی کنار رودخانه است.

 


به 500متری آبشار لاتون که برسید، اولیه نشانه های آن را به چشم خواهید دید. در حاشیه این آبشار جنگلی از درختان آلو، گلابی، گردو، فندق و سیب وحشی وجود دارد که در 9 ماه اول سال، سرسبز و پربار و دیدنی هستند.

 


آبشار لاتون از دامنههای شرقی کوه اسپیناس سرچشمه می گیرد و به رود خانه 17 کیلومتری لوندویل می رسد. این رودخانه به سمت کوته کومه و لوندویل حرکت کرده و در پایان وارد دریای خزر میشود.

 


بهترین فصل سفر به آبشار لاتون اوایل بهار یا اواخر زمستان است که آب و هوای منطقه معتدل بوده و رطوبت کمتر اذیتتان خواهد کرد. با این حال، توصیه می کنیم این مسیر را حتما با یک گروه حرفه ای طبیعت گردی یا کوهنوردی طی کنید تا دچار مشکلات پیش بینی نشده نشوید.

 

بلندترین آبشار گیلان

 
اگر گذارتان به این آبشار افتاد، می توانید سری هم به قلعه لاتون و قله اسپیناس بزنید. البته به شرطی که اهل کوهنوردی باشید و آمادگی بدنی کافی برای این کار داشته باشید. در نزدیکی آبشار لاتون پارکینگ، بوفه، سرویس بهداشتی، آبگرم معدنی و اتاق های کرایه ای هم وجود دارد که می توانید از آنها برای یک اقامت کوتاه استفاده کنید.

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

 

دنج ترین جزیره جنوب

 

در جنوبی ترین نقطه این سرزمین، جزیره ای کوچک و زیبا خودنمایی می کند که «هنگام» نام دارد. جزیره ای مرجانی که در جنوب جزیره قشم واقع شده و با آبادیهای کوچک و وسعتی حدود 50 کیلومتر مربع یکی از دیدنی ترین جاذبه های طبیعی قشم به شمار می رود.

 این جزیره که 33.6 کیلومتر مربع مساحت دارد، به شکل مخروط ناقصی دیده می شود که در کرانههای جنوبی جزیره قشم قرار گرفته است. از بندرعباس باید حدود 80کیلومتر با قایق دور شوید تا به جزیره هنگام برسید. یعنی جایی در حدود 60کیلومتری قشم.

تمام سطح جزیره هنگام را ارتفاعات پست آهکی پر کرده اند که بلندترین نقطه آن کوه ناکس با 106 متر ارتفاع است. این جزیره پر از معادن نمک و خاک و سرب است اما هیچ کدام از 103خانوار آن جز ماهیگیری شغل دیگری ندارند. مگر آن دسته از بومیانی که در فصل سفر مردم به این منطقه، به آنها سرویس های اقامتی و پذیرایی می دهند.


دلفین های بازیگوش

اگر گذارتان به جزیره دنج و دیدنی هنگام بیفتد، می توانید دلفین های بازیگوشی را ببینید که ساعت ها شما را سرگرم می کنند. به جز این دلفین ها، کروکودیل هایی که در چند سال گذشته در جزیره هنگام پرورش داده می شوند هم از دیدنی های این جزیره به شمار می روند. هنگام اولین مزرعه پرورش کروکودیل کشور است که ایران را تبدیل به یکی از 50کشور پرورش دهنده این حیوان کرده است.

 

دنج ترین جزیره جنوب

 

یکی دیگر از نقاط دیدنی این جزیره تأسیسات بندری انگلیسیها است. صید کوسه در اطراف جزیره هم چیزیست که نباید تماشای آن را از دست بدهید و شنا و غواصی در سواحل جزیره، تماشای سواحل زیبای صخرهای و شنی، آکواریومهای طبیعی و آهوهای بومی این منطقه فعالیت هایی هستند که هر گردشگری باید آنها را در سفر به هنگام تجربه کند.

 در جزیره هنگام درختی به نام انجیر معابد وجود دارد که البته نه به بزرگی درخت معروف قشم است و نه به مشهوری آن اما دیدن این درخت و شنیدن افسانه هایی که درباره آن می گویند، خالی از لطف نیست.

 در هنگام صحنه های زیبایی از شکل و شمایل صخره ها به چشم می خورد و اگر خوب بگردید، چند قبر از خارجی هایی که در این جزیره به خاک سپرده شده اند هم پیدا خواهید کرد!

 دنج ترین جزیره جنوب

 

دور جزیره در یک روز

شما در جزیره هنگام می توانید قایق اجاره کنید و دور و اطراف جزیره را تماشا کنید. علاوه بر این، بومیان منطقه هم حاضرند در نقش راهنمای تور حاضر شوند و جزیره را به شما نشان بدهند. در این قایق سواری اگر دریا موج نداشته باشد، شانس دیدار دلفین ها و مسابقه دادن با آنها را هم خواهید داشت. البته به هیچ عنوان نباید امیدی به برنده شدن از این دلفین های بازیگوش تند و تیز داشته باشید!

 

دیدار پرندگان دریایی و صحنه های شکار ماهی توسط آنها از جلوه های دیداری این سفر کوچک دریایی است. علاوه بر این ها، یک نوع لاک پشت به نام لاک پشت پوزه عقابی که در معرض خطر انقراض است، در همین حوالی زندگی می کند که برای تخم گذاری به سواحل هنگام و قشم می آیند.

 

تا چند وقت پیش، بومی ها از ارزش این نوع لاک پشت خبر نداشتند و تخم آن ها را یا برای فروش به کشورهای عربی می فرستادند و یا اینکه آن ها را به مصرف خوراکی می رساندند. اما این روزها با آموزش هایی که دیده اند، حافظ لاک پشت ها و تخم آن ها هستند و می توانند گوشه هایی از زندگی، تخم گذاری و تولد این لاک پشت ها را به شما نشان دهند.

 

برای رفتن به جزیره هنگام باید از راه کناره جنوبی جزیره قشم به سمت روستای شیب دراز رفت و از آن جا قایق ها به صورت دربست شما را به گشت دور و داخل جزیره می برند.

 

دنج ترین جزیره جنوب

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

سرزمین جاذبه های بکر و ناشناخته! این شاید بهترین لقبی باشد که بتوان به شهر شگفت انگیزی مثل کلاله (Kalale) داد.شهری در شرق استان گلستان که تلفیقی از جالب ترین جاذبه های تاریخی و طبیعی این استان است.

 

رنگین کمانی در گلستان

 

کلاله که مدت زیادی از تبدیل شدن آن به شهرستان نمی گذرد، از شمال به جمهوری ترکمنستان، از جنوب به شهرستان گالیکش، از شرق به استان خراسان شمالی و از غرب به شهرستان مراوه تپه می رسد. بنابراین عجیب نیست اگر کلاله را رنگین کمان استان گلستان بدانیم که ردپای فرهنگ و تمدن هر کدام از این نواحی متفاوت در آن به چشم می خورد.

 

اولین ردپای این تقریب فرهنگی را می توانید در ساختار جمعیتی این شهر ببینید. در کلاله علاوه بر عشایر شمال خراسان، حدود ? 160هزار نفر سکونت دارند که ترکیب جمعیتی آن ها را قوم فارس، ترکمن، سیستانی، بلوچ تشکیل میدهند.

 

رنگین کمانی در گلستان

 

اما کلاله ویژگی های دیگری هم برای اهمیت یافتن در استان گلستان دارد: قرار گرفتن در مسیر ارتباطی گلستان- خراسان و ارتباط با جمهوری ترکمنستان که سبب رفت و آمدهای بسیار و ارتباطات گسترده شده مهم ترین دلیل اهمیت این شهر است. علاوه بر این، بخشی از طبیعت زیبای پارک ملی گلستان و سرچشمه رودخانه زاو که از سرچشمه های پر آب گرگانرود است در این منطقه واقع شده است.


کلاله خاستگاه تمدن های متعددی بوده که در تاریخ پیدا شده اند و درست به همین دلیل است که در این شهر حدود 142 اثر شامل دیوار دفاعی، غار، تپه، محوطه، قبرستان های قدیمی، بناهای تاریخی و...شناسایی شده و به ثبت رسیده است.

 

 رنگین   کمانی در گلستان

 

اگر گذارتان به کلاله افتاد، می توانید سری هم به زیارتگاه خالد نبی، زیارتگاه امام عبدالله، زیارتگاه امام زاده عوض، بردی ایشان، بقعه شیخ بغدادی، بقعه اولیاء، بقعه ابوالقاسم جرجانی، بقعه آل خان بابا، بقعه امام زاده جعفر، بقعه مبارکه پنج تن، مدرسه دینی و تاریخی کریم ایشان و بقعه سید قلیچ ایشان بزنید که از معروف ترین زیارتگاه های این شهر هستند. علاوه بر این، مدرسه حاجی ملا قلیچ، پارک ملی گلستان، منطقه شکار ممنوع، سرچشمه و آبشار زاو، چشمه ساری سو، رود ساری سو هم از دیدنی های کلاله هستند که تماشای آنها را نباید از دست داد.


بیشتر مردم کلاله کشاورز و دامدار هستند. ارتفاعات کم نظیر این شهر باعث شده که بهترین گونه های دامی گلستان و شاید کشور در این منطقه پرورش پیدا کنند. اما زمین بخشنده کلاله محصولات کشاورزی را هم بی نصیب نگذاشته و گندم، جو، پنبه و دانه های روغنی خوبی از کشتزارهای این شهر به دست می آید.


زنان کلاله ای اغلب قالی بافند و به بافت کفپوش های سنتی ترکمن، سوزن دوزی بلوچ، پشم بافی، حصیر بافی و نمد بافی کمک خرج خانواده شان هستند. بنابراین در سفر به کلاله گشت و گذار در بازار محلی و خرید سوغاتی از این صنایع دستی را فراموش نکنید؛ شاید به این بهانه بتوانید گوشه ای از محبت مردم مهمان نواز این شهر را که با نهایت تواضع از شما پذیرایی می کنند، جبران کنید!

 

رنگین کمانی در گلستان

 

 برای رسیدن به کلاله باید به منتهی الیه شرق استان گلستان سفر کنید. موقعیت دقیق این شهر را می توانید در نقشه زیر ببینید:

 

 رنگین کمانی در گلستان

ufeff

برچسب: نویسنده: Nimarya تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 11:41

صفحه بندی